تبليغاتX
گردآفرید ( GORDAFARID )
درباره فاطمه حبیبی زاد ، نخستین بانوی نقال ایرانی The First Iranian Woman Narrator

منبع : موزه هنر های معاصر تهران    

مستند : نقل گردآفرید ساخته هادی آفریده چهارشنبه3/4/1388 - ساعت ۴ در سینما تک موزه هنرهای معاصر تهران به روی پرده می رود. در خلاصه داستان نقل گردآفرید آمده است : نقالی گونه ای ازتئاتر تک نفره سنتی ایران است که از روزگاران کهن فقط مردان بازیگر آن بوده اند و اینکه زنی دراین نمایش ها بازی کند ممنوع بوده است. این مستند داستان پدیدار شدن اولین نقال زن تاریخ ایران فاطمه حبیبی زاد ملقب به گردآفرید را به تصویر می کشد. در این مستند آخرین نسل از نقالان و شاهنامه خوانان ایران همچون : مرشد ولی الله ترابی – مرشد محمد مداحی – غلامعلی پورعطائی – محمد مراد عباسپور –فریبرز عباسپور – ابراهیم عباسپور – محمد عباسپور – رضا امامی نژاد – جمشید امامی نژاد و  فاطمه حبیبی زاد (گرد آفرید ) حضور دارند.نقل گرد آفرید پیش تر در جشنواره ها و مراز فرهنگی و هنری زیر شرکت داشته و جوایزی نیز کسب کرده است .               

شرکت کننده در : نخستین هفته فرهنگی فیلم کوتاه ومستند باغ فردوس1387
شرکت کننده در : دوازدهمین جشن بزرگ خانه سینمای ایران 1387
شرکت کننده در : دومین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران - سینما حقیقت و کاندید دریافت جایزه بهترین مستند کوتاه بخش مسابقه ملی سینما حقیقت 1387
شرکت کننده در : بیست‌وپنجمین جشنواره فیلم کوتاه تهران و برنده تندیس جشنواره و دیپلم افتخار بعنوان بهترین فیلم مستند از نگاه تماشاگران– 1387
شرکت کننده در : ششمین جشن تصویر سال و جشنواره فیلم تصویر هنرمند - مستند منتخب سال و تقدیر شده با جایزه محسن رسوال الف 1387
شرکت کننده در : بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر – 1387
شرکت کننده در : هفتمین جشنواره فیلم زنان سوئد - اپسالا مارس 2009
شرکت کننده در : دومین جشن جایزه بزرگ شهید آوینی – ویژه مستندهای برگزیده سال – 1388
شرکت کننده در : نخستین جشنواره بین المللی فیلمهای انسان دوستانه آسا - 1388
شرکت کننده در : جشنواره بین المللی از شرق تا شرق دانشگاه دید روت پاریس - ژوئن 2009
شرکت کننده در : جشنواره لندن در بخش ( 30 سال مستندسازی ایران ) – 2009
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی درسالن سینما حقیقت مرکزگسترش سینمای مستند وتجربی 1387
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در فرهنگسرای هنر ( ارسباران ) 1387
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در دانشکده زبان و ادب فارسی دانشگاه الزهرای تهران 1387
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در دانشکده فردوسی مشهد و فرهنگسرای فردوسی مشهد 1387
نمایش داد شده در : بزرگداشت فردوسی در سینمای اختتصاصی کاخ نیاوران 1388

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 13:43  توسط گردآفرید | 
 

فيلم مستند «نقل گردآفريد» به كارگرداني هادي آفريده، در جشنواره فيلم‌هاي مستند «از شرق تا شرق» فرانسه به رقابت با ساير آثار اين جشنواره مي‌پردازد. به گزارش خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، هدف اصلي اين جشنواره كه از 11 تا 13 ژوئن ( 21 تا 23 خرداد ماه ) و در دانشگاه «ديدروت» شهر پاريس برگزار مي‌شود، به تصوير كشيدن رويدادهاي مهم فرهنگي قرن حاضر از اروپاي شرقي تا آسيا و خاورميانه است. در اين جشنواره آثاري از كشورهاي ايران، افغانستان، آمريكا، لبنان، عراق، گرجستان، تاجيكستان، ازبكستان، قرقيزستان، قزاقستان، سريلانكا، فيليپين و ... به رقابت با يكديگر خواهند پرداخت.در خلاصه داستان «نقل گردآفريد» آمده است : «نقالي گونه‌اي از تئاتر سنتي ايران است كه از روزگاران كهن فقط مردان بازيگر آن بوده‌اند و حضور زنان در اين نمايش‌ها ممنوع بوده است. اين مستند داستان پديدارشدن اولين نقال زن تاريخ ايران فاطمه حبيبي‌زاد ملقب به گردآفريد است و ممنوعيت‌هاي او به دليل جنسيتش را به تصوير مي‌كشد.»  گفتني است : مستند " نقل گردآفرید " ساخته هادی آفریده ، کاندید دریافت جایزه بهترین مستند دومین جشنواره مستند ایران سینما حقیقت - برنده تندیس بهترین فیلم مستند از نگاه تماشاگران بیست‌ و پنجمین جشنواره فیلم تهران - مستند منتخب و تقدیر شده با جایزه محسن رسوال الف از ششمین جشن تصویر سال – حضور در دوازدهمین جشن بزرگ خانه سینمای ایران -  بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر - جشنواره بین المللی فیلمهای انسان دوستانه آسا - دومین جایزه بزرگ شهید آوینی ویژه مستندهای برگزیده سال و اکران شده در هفتمین جشنواره فیلم زنان سوئد و ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 13:42  توسط گردآفرید | 

گردآفريد

سخنرانی گردآفرید(فاطمه حبیبی زاد) در کنفرانس
آینده ی ایران و اروپا- از دیدگاه سبز ها
 در پارلمان اروپا- بروکسل

17 مارس 2009 از ساعت 10 تا 13
به دعوت خانم آنجلیکا بیر مقام بلند پایه ی پارلمان اروپا در امور ایران و اروپا
سخنرانی در بخش: یک سیاست زیستگاهی برای ایران

برای شرکت در این برنامه خواهشمندیم با آدرس ایمیل زیر نام نویسی فرمایید.

Registration: greens.iranconference@europarl.europa.eu

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 17:4  توسط گردآفرید | 

درهفتمين جشنواره مستند‌هاي ايراني اپسالا آثاري از مهوش شيخ‌الاسلامي، محمد شيرواني، هادي آفريده، لاله برزگر، مریم حق پناه ، مینا کشاورز ، ماجد نيسي و ... به اكران در مي‌آيد. به گزارش پایگاه خبری فیلم کوتاه - فارس - انجمن مستندسازان سینمای ایران هفتمين جشنواره زنان اپسلا در 7 و 8 مارس 2009 در شهر اپسالا كشور سوئد برگزار مي‌شود. در اين جشنواره دو روزه، فيلم‌هاي زنان مستند‌ساز و آثاري با محوريت موضوع زنان كه توسط فيلمسازان مرد ساخته شده به نمايش گذاشته مي‌شود. بنا بر اين گزارش، مستند‌هاي كه در اين دوره جشنواره به اكران گذاشته مي‌شود، عبارتند از بمب‌هاي پرتقالي(ماجد نيسي)، پرشنگ (مهوش شيخ‌الاسلامي)، نقل گردآفريد(هادی آفریده)، هفت زن نابيناي فيلمساز (محمد شيرواني)، بخاراي من (لاله برزگر)، اين گوي و اين ميدان (مريم حق‌پناه)، ملايه (ماجد نيسي)، به كجا تعلق دارم؟ (مهوش شيخ‌الاسلامي)، دختران (محمد‌علي حيدري)، در انتهاي يك روز كامل (مينا كشاورز و كامران حيدري) به نمايش گذاشته مي‌شوند. برنامه افتتاحيه در روز 7 مارس توسط ارين دال، مسئول سازمان زنان در راه صلح و ياسمن تورنگ دبير جشنواره رسما آغاز مي‌شود و همزمان نمايشگاه عكس ياسمن تورنگ نيز با عنوان «بين زمين و آسمان» در محل نمايش فيلم برگزار مي‌‌شود.

برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت جشنواره مراجعه کنید

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 16:4  توسط گردآفرید | 

«محمدعلي اينانلو»، فيلمساز و از فعالان حفظ محيط زيست، در رونمايي كتاب «آفرين آفرينش» به قلم فاطمه حبيبي‌زاد (گردآفريد) از اين اثر به عنوان شناسنامه و كارت ملي ايرانيان ياد كرد.به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، «اينانلو»، در اين آيين كه به مناسبت آخرين جلسه باشگاه مستقل هنر و طبيعت در خانه هنرمندان برگزار شد، گفت: در طول تاريخ چندين بار شناسنامه و كارت ملي فرهنگي ايرانيان صادر شد، نخستين بار زماني كه هخامنشيان به اين سرزمين آمدند و نام ايران را بر آن نهادند، سپس وقتي كورش منشور حقوق بشر را در گيتي پراكند شناسنامه ملي ما صادر شد.
وي افزود: وقتي داريوش تخت جمشيد را ساخت و پس از وي نيز چندين بار شناسنامه و كارت ملي ايرانيان صادر و متاسفانه گم شد. به جرات درباره كتاب «آفرين آفرينش» مي‌گويم كه نگارش و انتشار اين اثر صدور دوباره كارت ملي ماست. كتاب «آفرين آفرينش» به قلم فاطمه حبيبي‌زاد (گردآفريد)، به حکمت و راز و رمز نهفته در جشن‌های کهن ملی، گنجینه‌های مکتوب کهن ایران باستان، سرودها، نیایش‌ها، افسانه‌ها، اسطوره‌ها، آثار حکیمان و شاعران می‌پردازد.
اين كتاب به گفته نويسنده، «آفرين‌بادي است به آفريدگار طبيعت و آفرين طبيعت است به همه مظاهر زيبايش: آب، باد، آتش، خاك، آسمان، زمين، خورشيد و ...». در «آفرين آفرينش»، زمان و هنگام جشن‌ها و گردهمايي‌ها بر اساس گاه‌شماري ايراني باستاني تنظيم شده است.
در بخشي از اين كتاب 62 صفحه‌اي، رسم‌هاي كهن ايراني چون «برسم گرفتن» و پنج گاهنبار (جشن‌هاي اصلي سال) معرفي شده‌اند. گاهنبار نخست، «ميديوزرم گاه» پانزدهم ارديبهشت و زمان آفرينش آسمان است. گاهنبار دوم، «ميديوشم گاه» برابر با پانزدهم تير ماه، گاه آفرينش آب، «پتيه شهيم گاه» مصادف با سي‌ام شهريور ماه زمان آفرينش زمين، «اياثرم گاه» سي ام مهر ماه زمان آفرينش روييدني‌ها و گاهنبار پنجم«ميدياريم گاه» بيست دي ماه و زمان آفرينش جانوران است.
معرفي كتاب‌هاي مقدس و ذكر توجه پهلوانان اساطيري ايران باستان به طبيعت نيز در اين كتاب گنجانده شده است. «تهمورث»، براي غذاي حيواناتي چون اسب و شتر و گاه، سبزه، جو و كاه اختصاص داد و يوز و باز و شاهين را رام كرد. مرغ و خروس پرورش داد و مردمان را به تيمارداري، نگه‌داشت و احترام آن‌ها بسيار سفارش كرد: «بفرمودشان تا نوازند گرم نخوانندشان جز به آواز نرم».
اين كتاب با معرفي تعدادي از جانوران اساطيري و افسانه‌اي ايران چون «چمروش»، «گوش»، «خروس»، «سيمرغ»، «واسي» و «خرسه‌پا» و بخش‌هايي از شاهنامه فردوسي به پايان مي‌رسيد.
«آفرين آفرينش»، به تازگي از سوي انتشارات ايران‌شناسي عرضه شده است. آيين رونمايي اين كتاب شامگاه يك‌شنبه (چهارم اسفند ماه) در خانه هنرمندان برگزار شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 22:31  توسط گردآفرید | 

حرفهای هادی آفريده :‏
‎سانسور هويت زن ايرانی ...‏‎

فیلم‎"نقل گردآفريد" بعد از شرکت در بيست فستيوال و دريافت جايزه، درجشنواره فيلم فجر توقيف شد. هادي آفريده کارگردان فيلم ‏اين ماجرا رابرايروز " شرح مي دهد...‏

بعد از نمايش فيلم شما در جشنواره‌ي فيلم فجر سروصداي زيادي به پا شد. در جشنواره چه اتفاقي براي فيلمتان ‏افتاد؟‎
فيلم "نقل گردآفريد" با بودجه دولت و در شرايط دولتي ساخته شده و طي يك سال گذشته در شهرهاي مختلف ايران در ده‌ها دانشگاه ‏و فرهنگسرا نمايش داده‌شده و پروانه نمايش از عالي‌ترين مقام كه معاونت ارزشيابي ارشاد است دارد. در جشن خانه‌ سينما جزو 39 ‏فيلم مستند سال خانه‌ي سينما شد، تابستان در هفته‌ي مستندهاي برگزيده‌ي انجمن مستندسازان سينماي ايران پخش شد، در دومين ‏جشنواره‌ي سينما حقيقت كانديد بهترين فيلم كوتاه مستند شد، در جشنواره‌ي فيلم كوتاه تهران جايزه‌ي بهترين فيلم مستند از نگاه ‏تماشگران را گرفت، بهترين مستند جشن تصوير سال شد و جايزه‌ي محسن رسول‌اف را گرفت. بعد از شركت در اين همه ‏جشنواره، دريافت اين جوايز، اين همه نقد و مصاحبه و... بعد از يك سال فيلم در جشنواره‌ي فيلم فجر پذيرفته شد.‏ روز دوازده بهمن كه جشنواره‌ي فجر شروع شده بود از فارابي به من زنگ زدند و گفتند بروم دبيرخانه‌ي جشنواره. رفتم و آنجا ‏گفتند يا بايد فيلمت را مميزي كني يا ما فيلم را از جشنواره بيرون مي‌كشيم. خنديدم و گفتم چرا شوخي مي‌كنيد؟! اين فيلم پروانه ‏نمايش دارد، اين همه جشنواره رفته و تهيه‌كننده‌اش دولتي است و با پول مرکز گسترش سينماي مستند و تجربي معاونت سينمايي ‏ارشاد ساخته شده، يعني چي؟! من بارها با پول خودم فيلم ساختم و اينگونه مشكلات پيش آمده و طبيعي بوده. اما اين فيلم الآن به بيش ‏از بيست جشنواره‌ي خارجي در اروپا، آمريكا و قاره‌هاي مختلف دعوت شده‌است. از ماه مارچ 2009، بهار خودمان پخش ‏خارجي‌اش آغاز مي‌شود. به من گفتند ما كاري نداريم معاونت سينمايي وزارت ارشاد چه مي‌گويد، اين فيلم بايد در يازده مورد ‏سانسور شود. گفتم فيلم من 34 دقيقه هست، اگر يازده مورد را سانسور كنيد مي‌شود ‏In the name of CUT‏. دقيقاً همين مي‌شود. ‏كلي حرف زديم اما نتيجه نداشت. گفتم شما كار غيرقانوني مي‌كنيد. الآن در اين ماجرا فيلم سانسور دولتي نشده، اتفاقي كه براي اين ‏فيلم افتاده نگاه سليقه‌اي فقط مديريت جشنواره فجر هست. مثلاً به آن‌ها گفته‌اند ابروي طرف را بتراش، اين‌ها مرا كچل كرده‌اند!‏ حرف ما اين بود كه شما داريد كار غيرقانوني مي‌كنيد. وزارت ارشاد مي‌گويد فيلم مشكل ندارد، شما هم مي‌گوييد با فيلم مشكل نداريد ‏اما مي‌خواهيد سانسورش كنيد! جوابشان به من اين بود كه نگاه ما اينگونه است. گفتم پس چرا اين فيلم را اصلاً قبول كرديد؟ چرا ‏نامش را در كاتالوگ جشنواره چاپ كرديد؟ چرا در كتاب جشنواره آورديد؟ چرا از دبيرخانه‌ي جشنواره بارها با من مصاحبه كرديد ‏و عكس گرفتيد؟ چرا از من سيناپس و عكس فيلم را خواستيد؟‌! بعد يكدفعه يادتان افتاد كه فيلم با نگاه شما همسو نيست! گفتند بله، اين ‏با نگاه ما يكي نيست، يا سانسور كنيد، يا فيلم را از جشنواره در بياوريد.‏ البته اين اتفاق براي پنج فيلم افتاد و همه ما گفتيم فيلم‌ها را مميزي نمي‌‌کنيم. دليلش هم اين است كه ما حقمان را مي‌خواهيم و اصلاً ‏مسأله اين نيست كه جشنواره‌ي شما آش دهن‌سوزي است. سليقه‌ي هر جشنواره و داوري‌ها و... قابل احترام است حتي اگر من خوشم ‏نيايد، داوري و انتخاب هميشه سليقه‌اي است. ‏ولي در مورد اين فيلم حرف ما اين است كه اگر با ساختار و نگاه شما يكي نبود چرا آن را انتخاب كرديد؟! "نقل گردآفريد" فيلمي ‏است كه بارها از فيلترهاي مختلف وزارت ارشاد مورد تأييد و تصويب قرار گرفته، ده‌ها بار پروانه نمايش براي يك فيلم 34 ‏دقيقه‌اي گرفته شده كه جمع مخاطبانش در يك سال يك ميليون نفر نمي‌شود اما چرا حالا بايد در جشنواره‌ي فجر به اين شكل دچار اين ‏بي‌مهري، كم‌لطفي و بي‌محلي شود. فيلم را دوست نداشتيد؛ اصلاً مشكلي نيست، انتخابش نمي‌كرديد. من هيچ حرفي هم نمي‌زدم. ‏خيلي‌ها فيلمشان كه رد مي‌شود مي‌روند مصاحبه مي‌كنند اما اگر اين اتفاق براي من مي‌افتاد مي‌گفتم رد شد كه شد. مسابقه است.‏

‎پس مشكل شما اساساً اين بود كه بعد از اينكه پذيرفته شد آن را سانسور كردند.‏‎
وقتي فيلمي را مي‌پذيرند يعني نگاه ما و سيستم جشنواره آن را پذيرفته، ما نمي‌توانيم موچين برداريم و بگوييم مي‌خواهيم موهاي ‏زائدش را در بياوريم. بعد هم در مورد فيلمي كه فيلم كمدي نبود. ما وقتي با بچه‌ها شوخي مي‌كنيم مي‌گوييم باز فيلم كمدي ساختي. ‏يعني باز فيلمي ساختي كه برود در كُمُد. اين فيلم، فيلم كمدي نبود. اين همه جشنواره رفته، اين همه در موردش نوشته‌اند. ارشاد به آن ‏مجوز داده. دقيقاً دبيرخانه‌ي جشنواره‌ي فيلم فجر نقض قانون كرده. حالا ما فكر مي‌كرديم برويم و به مراجع قانوني خودشان مراجعه ‏كنيم نتيجه مي‌گيريم اما نتيجه نگرفتيم. به معاونت سينمايي نامه نوشتيم. با دوستان ديگر رفتيم دفتر نظارت و ارزشيابي اما جوابي به ‏ما ندادند. آقاي محمود اربابي معاونت ارزشيابي ارشاد به من گفت:" من فقط مي‌توانم بگويم فيلم را نمايش نده اما نمي‌توانم بگويم ‏فيلمي كه از نظر من مشكلي ندارد با مميزي نمايش بده." گفتم آنها مي‌خواستند فيلم را نمايش بدهند كه قبولش كردند. حق ندارند فيلم ‏را خارج از مميزي که اداره‌ي شما انجام مي‌دهد، مميزي كنند. اين كار يعني يك سانسور بر سانسور موجود، اما بعد اين جشنواره‌ ‏مي‌آيد يازده مورد يعني يازده تا درام، يازده تا نقطه‌ي اوج، يازده تا كنش و واكنش، يازده تا گره را مي‌خواهد از فيلم من دربياورد. ‏كلي مقاومت و نامه‌نگاري كرديم و كار به دفتر معاونت سينمايي، آقاي جعفري جلوه كشيد. گويا قرار شد ايشان فيلم‌ها را ببينند و ‏مشكل را حل مي‌كنند. ايشان مشكل را چگونه حل كردند؟! گفتند به جاي آن يازده مورد شما شش مورد را كوتاه كنيد. آن شش مورد ‏كه ايشان گفتند كوتاه شود و شد، كاملاً فيلم را اخته، بي‌هويت و بي‌بنيه كرد. يعني تماشاگر فيلم را مي‌ديد و مي‌گفت خب كه چي! اين ‏كاري است كه گزارش برنامه‌ي در شهر هم مي‌تواند انجام دهد، اين ديگر كار مستند نيست. اگر من تهيه‌کننده فيلم بودم اجازه اکران ‏فيلم را در اين شرايط نمي دادم و متأسفانه فضا را اينطوري روي فيلم بستند.‏ 
شب آخر جشنواره خبرگزاري ايسنا با من تماس گرفت و گفت تعدادي از تماشاگران جشنواره به ما تماس گرفته و ايميل زده‌اند كه ‏‏"نقل گردآفريد" سانسور شده. آيا شما تأييد مي‌كنيد و من هم خبر را تأييد كردم. البته سه، چهار فيلم ديگر حرفي نزدند يعني گفتند نه ‏تأييد مي‌كنيم و نه تكذيب. دليلش هم اين بود كه بخشي از اين فيلم‌ها در يك سال گذشته در كمد بود و بعضي هم ويترين سينماي مستند ‏ايران بود و تكليفشان مشخص بود. ناراحتي من از اين است كه چرا "نقل گرد آفريد" را سانسور كردند. فيلمي كه بر اساس ‏شعارهاي سينماي ملي معاونت سينمايي است. فيلم من يك فيلم صد در صد ايراني است. من امسال در موزه‌ي سينما (هفته‌ ی فرهنگي ‏باغ فردوس)، جشن فيلم كوتاه خانه‌ي سينما و جشنواره‌ي فيلم‌هاي عاشورايي داور و هيأت انتخاب بودم و حدود 2000 فيلم كوتاه و ‏مستند ديدم و با جرئت تأكيد مي‌كنم در يك سال گذشته هيچ فيلمي روي پرده نيامده‌است كه اينچنين ايراني باشد. يعني دقيقاً ايراني‌ترين ‏فيلم سال را كه از دل اجتماع معاصر و شاهنامه فردوسي ما جوشيده و پديدار شده و گذشته‌مان ما را يادآوري مي‌كند، گذشته‌ي ‏واقعي ما كه ده هزار سال تمدن و تاريخمان در شاهنامه است و نه به زبان كلاسيك شاهنامه‌اي و نه به زبان خيلي سنگيني كه ما در ‏ادبيات دنبالش مي‌گرديم، به زبان معاصر امروزي، به زبان شهر، ترافيك، ساختمان‌هاي شيشه‌اي بي‌هويت،‌ به زبان دختر و پسرهاي ‏تين‌ايجر، به زبان آدم‌هايي كه از دل اين آب و خاك هستند و اصلاً علاقه‌اي به اين مفاهيم ندارند. با زبان و منطق خودشان اين فيلم را ‏اينچنين ساختم. ما در نوع بيانمان يك بيان جوانانه‌ي امروزي را مدنظر گرفته‌ايم. اصلاً نبايد اين انتظار را داشت نسل‌هاي جديد ‏سنت‌هاي قديمي را به همان شکل گذشته بپذيرند و نبايد نگران باشيم که سنت‌ها در يک چشم به هم زدن از بين مي‌روند. سنت‌ها و ‏فرهنگ عاميانه در طول زمان شکل‌شان عوض مي‌شود و بيانشان تغيير مي‌کند. "نقل گرآفريد" همين کار را مي‌کند. يک سنت کهن ‏نمايشي ايراني را با زباني امروزي بيان مي‌کند.‏

‎چه قسمت‌هايي از فيلم "نقل گردآفريد" سانسور شد؟‏‎
من احساس مي‌كنم در فيلم جاهايي سانسور شد كه کاراکتر گردآفريد، شعرهاي فردوسي و زن را که قوي و نيرومند نشان داده ‌بود ‏مميزي شد و جاهايي از فيلم كه باقي ماند لحظه‌هاي سقوط و ويراني گردآفريد در فيلمم بود. اين مفهومش چيست؟

‎شما از يك سو گفتي فيلمت دولتي است و از سوي ديگر گفتي صد در صد ايراني است. با توجه به نگرشي كه ما از ‏دولت مي‌شناسيم فكر مي‌كنم اين حرف داراي تناقض است!‏‎
البته يك چيز را نبايد فراموش كنيم كه مثلاً آقاي جعفري جلوه معاونت سينمايي ارشاد مي‌گويد من مي‌خواهم سينما ملي شود. بايد اين ‏وسط تكليف مشخص شود كه ما مي‌خواهيم سينمايمان معنا‌گرا و ديني شود يا مي‌خواهيم سينمايمان ملي شود. ملي يعني استاد بهرام ‏بيضايي، ملي يعني زنده ياد علي حاتمي، ملي يعني اين‌ها. اين در چهارچوب سينماي ملي كه آقاي جعفري جلوه مي‌گويد يك فيلم ‏مستند است كه به نظر من در آن چهارچوب ساخته شده و سينمايي كه دارد به شكل معاصر به هويت و مليت فراموش‌شده‌ي ما ‏مي‌پردازد.‏
ما نسلي هستيم كه هيچ چيز از خودمان نمي‌دانيم. در مدرسه شاهنامه را جدي آموزش نديديم و ادبيات فارسي را درست نمي‌شناسيم. ‏دغدغه‌ي دوره‌ي تحصيل و زندگي ما فرهنگ خودمان نبوده و نيست. در فيلم "نقل گردآفريد" يك ديالوگي هست كه يك پسر ‏شاهنامه‌خوان در ايل بختياري مي‌گويد: «اگر شاهنامه نبود ما بايد به زبان عربي حرف مي‌زديم.» اين ديالوگ به همين صراحت ‏است. چطور با فيلمي كه مي‌دانيم مخاطب را به شكل سالم جذب خودش مي‌كند و مسائل فرهنگي و ادبي را به ياد ما مي‌آورد اينگونه ‏برخورد مي‌كنند؟! فيلمي كه قرار است به زن ايراني هويت دهد. در جستجوي هويت زن ايراني و برابري است و آن را دوباره از ‏درون تاريخ بازشناسي مي‌كند. مي‌گويد ببينيد هزار سال، دوهزار سال پيش چه بوديم و حالا از نظر فرهنگي چه شديم! چرا بايد ‏دقيقاً همين مفاهيم از فيلم دربيايد؟! ‏اتفاقاً اين مميزي‌ها را من دولتي نمي‌بينم، سليقه‌ي يك عده مدير مي‌بينم. مديراني كه براي خودشيريني آمدند اين كار را كردند. فيلمي ‏كه در ساختار وزارت ارشاد مورد تأييد است چرا بايد يك آدمي قدرت اين را داشته‌باشد كه هم آن‌ها را بدنام كند و هم فيلم را پاره ‏پاره. ما اينجا درگير سليقه‌ها هستيم. اين توهين به من و تماشاگران است. ‏
‏ ‏
‎اشاره كردي يك عده از مخاطبان، فيلم را قبلاً ديده‌بودند و فهميدند داستان از چه قرار است، اما آن‌ها كه براي بار اول ‏اين فيلم را ديدند عكس‌العملشان چگونه بود؟‎
يك جاهايي گيج مي‌شدند، من توضيح مي‌دادم و كارت ويزيتم را به آن‌ها مي‌دادم كه تماس بگيرند و ‏DVD‏ را با پست يا پيك برايشان ‏بفرستم، چون جشنواره‌ي فيلم فجر در بخش فيلم مستند و كوتاه تماشاگر خيلي محدودي دارد.‏

‎بقيه‌ي فيلم‌هاي كوتاه و مستند جشنواره را ديدي؟‎
بقيه را قبلاً ديده بودم.‏

‎فكر مي‌كني فيلم‌هايي كه در اين بخش انتخاب شد، فيلم‌هاي مناسبي بود و مي‌تواند ويترين مناسبي از سينماي كوتاه و ‏مستند ما باشد؟‎
عليرغم اينكه خودم فيلم داشتم و با احترام به تمام كساني كه در جشنواره فيلم داشتند نه، بضاعت سينماي مستند و كوتاه ما انقدر نبود. ‏فيلم‌هاي شاخص ما در اين جشنواره نبود. مثلاً چرا ما نبايد فيلم "تاج خروس" به كارگرداني آيدا پناهنده را در اين جشنواره ‏مي‌ديديم؟! خانم پناهنده اگر بخواهد الآن فيلم بلند بسازد خيلي از بزرگان امروز سينما بايد مواظب خودشان باشند. "تاج خروس" ‏بهترين فيلم كوتاه سال اين مملكت و به نظرم حتي جزو چند فيلم كوتاه هفت ـ هشت سال اخير ايران بود اما در جشنواره‌ي فجر رد ‏شد. فيلم‌هاي خوب خيلي داشتيم كه اصلاً نيامد. مثلاً فيلم "طرقه" محمدحسن دامن‌زن در مورد موسيقي قوامي زنان استان خراسان ‏است كه در جشنواره‌ي سينما حقيقت بهترين مستند نيمه‌بلند شد. اما در اينجا رد شد. چطور ممكن است كه جشنواره‌ي فيلم فجر كه ‏قرار است ويترين سينماي ايران باشد بهترين بهترين‌ها را رد كند؟! خيلي عجيب است! من به خودم گفتم كه اي كاش من امسال فيلم ‏نداشتم. البته در بين فيلم‌هايي كه آمد چند فيلم خوب هم بود، مثلاً فيلم "درياچه‌‌اي كه بود" پژمان مظاهري‌پور يا فيلم "ميدان ‏بي‌حصار" مهرداد زاهديان كه جايزه‌هاي سينماي ايران را درو كرده‌بود اما اين فيلم‌ها در جشنواره‌ي فيلم فجر تقدير هم نشدند.‏

پس هيأت انتخاب و داوري هم در اينجا زير سؤال مي‌رود!‏‎
ما اينجا در كشوري زندگي مي‌كنيم كه به نسل جديد کمتر اطمينان مي شود. يك دختر بچه 15 ساله كه دوره‌ي راهنمايي‌اش را تمام ‏كرده مي‌تواند جوري از بخشي از سينما دانش و آگاهي داشته باشد كه يك دكترا از داشگاه سوربن نداشته باشد. ما نبايد آدم‌ها را بر ‏اساس سن و مدرك تحصيلي‌شان ارزيابي كنيم و جايگاه بدهيم. ما در همين انجمن صنفي فيلم كوتاه خانه‌ي سينما يا انجمن ‏مستندسازان خانه‌‌ي سينما، جوانان و آدم‌هايي در مسن‌ها داريم كه مويشان را سپيد كرده‌اند، دلشان را براي اين سينما گذاشته‌اند اما از ‏اين افراد در انتخاب‌ها و داوري‌ها فاكتور مي‌گيرند در عوض آدم‌هايي مي‌آيند اين فيلم‌ها را انتخاب و داوري مي‌كنند كه سينما را ‏مي‌شناسند اما سينماي كوتاه و مستند را نمي‌شناسند! مهم نيست كه ما سينما را بشناسيم، مهم اين است كه به اين فرمت و قالبي كه از ‏ما خواسته‌اند تسلط داشته‌باشيم. خيلي‌ها فيلم بلند ساخته‌اند و كارگردانان مطرح فيلم بلندند اما دليل نمي‌شود كه فيلم‌هاي كوتاه و مستند ‏را داوري و انتخاب كنند. چون اين فيلم‌ها نوع نگاهش متفاوت است. ايجازي كه در اين فيلم‌ها هست در آن فيلم‌ها نيست. خيلي از ‏كارگردانان فيلم بلند مي‌گويند اين فيلم‌ها كم دارد، نه اين فيلم‌ها كم ندارد آن‌ها عادت كرده‌اند به زياده‌گويي. چرا اگر اين فيلم‌ها كم ‏دارد خارج از كشور جواب مي‌گيرد؟! ‏

‎در مورد اهداي سيمرغ چه نظري داري؟ فكر مي‌كني سيمرغ به كساني رسيد كه فيلم‌هايشان در حد دريافت جايزه نبود و ‏يا دولتي بودند؟‎
هم بله و هم نه. به خاطر اينكه هم دولتي بودند و هم نبودند. تهيه‌كننده‌شان هم خصوصي بود. در مورد فيلم خودم هم به من گفتند که ‏در فيلم تو نگاه فمينيستي هست. اين فيلم و فيلم کوتاه "پدر" من مشمول اين تهمت‌ها شده.‏

‎حالا چرا تهمت؟‎
من ناراحت نمي‌شوم که مي گويند فيلم فمينيستي است. اتفاقاً مخاطب بعد از ديدن فيلم نگاه من را به اجتماع، زن، جوانان و آدم‌ها را ‏مي‌فهمد. وودي آلن مي‌گويد: آدم‌ها را بايد از روي فيلم‌هايشان شناخت. من معتقدم بخش بزرگي از خودم در فيلم‌هايم است. اين چيزي ‏است كه خودم هميشه فكر مي‌كنم. من نمي‌گويم فكر مي‌کنم و به خلصه مي‌روم و بعد فيلم را مي‌سازم. اتفاقاً به اين فكر نمي‌كنم كه ‏خودم و نگاهم برود در آن فيلم. اول فيلم را مي‌سازم و بعد وقتي ساخته شد و تمام شد مي‌بينم چقدر شبيه بخش‌هايي از زندگي خود من ‏است. آدم‌ها، ريتم زندگي، منتها اينجا از بعضي واژه‌ها سوء استفاده مي‌شود. مثلاً يكي از آن‌ها همين واژه‌ي فمينيست است. من ‏مي‌گويم آدم‌ها را با واژه‌ها نبايد تقسيم‌بندي كرد.‏

‎شهرام مكري هم از جمله بچه‌هاي سينماي کوتاه بود كه امسال با فيلمي بلند در بخش نگاه نوي جشنواره درخشيد. فيلم‌هاي ‏کوتاه و مستندش را ديده‌بودي؟‎
بله. شهرام از دوستان صميمي‌ام است.‏

‎چطور مي‌شود كه يك فيلمساز جوان به اينجا مي‌رسد كه اولين فيلم سينمايي‌اش در جمله‌ي آثار قابل تقدير قرار ‏مي‌گيرد؟‎
من فكر مي‌كنم فيلم مكري به يك دليل بزرگ براي من و همه‌ي آدم‌هايي كه آن را ديدند فيلم متفاوت و جذابي است. براي اينكه مكري ‏آدمي است كه از دل اين سينماي كوتاه و مستند بيرون آمده. يعني دليلش اين است كه از دل سينمايي بيرون مي‌آيد كه اين سينما به ‏غير از پويايي و تجربه‌گرايي فيلمسازانش سرمايه‌ي ديگري ندارند. ‏
فيلم مكري شايد حدوداً با 20 ميليون ساخته شده‌باشد اما چنين رقمي براي پروژه‌هايي مثل "زادبوم" ابوالحسن داوودي پول ناهار و ‏شامشان مي‌شود. من قراردادهاي خيلي از اين پروژه‌هاي بلند سينمايي را ديده‌ام و مثلاً مي‌بينم كه پول آژانس يك سوپراستار يك رقم ‏هنگفت مي‌شود. درست است كه من فيلم كوتاه و مستند مي‌سازم ولي چون در كشوري زندگي مي‌كنم كه مي‌دانم سينما در حاشيه ‏است، نه فقط براي من جوان، بلكه براي آدمي مثل كامران شيردل كه بيش از دو دهه است فيلمي نساخته است، معني‌اش چيست؟ ‏معني‌اش اين است كه تو كامران شيردل، پدر سينماي مستند باشي يا هادي آفريده يك جواني كه مثلاً ده سال است كار مي‌كند همه در ‏حاشيه‌ايم.‏ من اگر از نظر مالي، از نظر شخصيت و جايگاه اجتماعي در سينماي مستند و کوتاه تأمين باشم ديوانه‌ام بروم فيلم بلند بسازم كه ‏فحش و لعنتش هم بيشتر باشد؟! اگر فيلم من را تلويزيون پخش كند آن شهوت ارتباط با مخاطب براي من برطرف مي‌شود، اگر ‏اكران وسيعي داشته‌باشد آن نگاه و آن حسرت برطرف مي‌شود. بعد من مي‌فهمم خب لازم نيست كه فيلم بلند بسازم. اما اين‌ها جوري ‏برخورد مي‌كنند كه حرفه‌اي‌هاي سينماي كوتاه و مستند بعد از يك مدتي مي‌بُرند و از اين سينما مي‌روند. براي همين اين سينما ‏آدم‌هاي ثابت و حرفه‌اي خودش را مدام از دست مي‌دهد. نسل جديد وارد مي‌شود، نسل جديد هم تا يك جايي مي‌آيد و باز مي‌بُرد و ‏مي‌رود و.... ما تا كي جان داريم و جوانيم؟! تا كي مي‌توانيم با سالي مثلاً پنج ميليون قرارداد زندگي كنيم؟! طبيعي است كه طرف ‏عقب بكشد و بگويد تسليم، من هم مي‌روم تله‌فيلم مي‌سازم، مگر من نمي‌توانم؟! خيلي بهتر هم مي‌توانم. خيلي براي من آسان‌تر است ‏چون من سختي اين سينما را چشيده‌ام و مي‌دانم سينما كار سختي است. مي‌دانم براي يك پلان هم چقدر بايد زحمت كشيد. من، مكري ‏و امثال ما ياد گرفتيم كه از كمترين، بيشترين بهره‌برداري را كنيم. من با هفت ميليون تومان بيش از يك سال فيلمبرداري داشتم و ‏‏"نقل گردآفريد" را ساختم. ‏

جداي از جشنواره‌ي فيلم فجر فكر مي‌كني فيلم كوتاه و مستند در سينماي ايران و جشنواره‌هاي مختلف چه جايگاهي دارد؟‏‎ ‎‎
اگر در سينماي ايران بررسي كنيد به نظر من در دهه‌ي 80 نسلي وارد اين سينما شد كه شكل من و تو است. از دل دهه‌ي 40 و 50 ‏بيرون نمي‌آيد و مثل ما كاپوچينو مي‌خورد، پارتي مي‌رود، لباس ماركدار مي‌پوشد، ولي دلش براي بخش بزرگي از تاريخ و فرهنگ ‏ايران مي‌تپد. امسال سه هزار فيلم كوتاه در ايران ساخته شد. من چون عضو خانه‌ي سينما هستم و در كميته‌هاي انتخاب و داوري ‏بوده‌ام 80 – 90 درصد اين فيلم‌ها را ديده‌ام. مي‌گويند هلند بعد از اينكه مادر توليد گل در جهان است، مادر توليد فيلم مستند باكيفيت ‏هم هست. ولي من مي‌گويم مادر توليد فيلم‌هاي کوتاه و مستند ما هستيم. حالا در مورد كيفيتش حرفي نمي‌زنم چون از اين لحاظ خيلي ‏عقبيم و مشكل داريم اما از لحاظ توليد بالاييم.‏

‎فكر مي‌كني دليلش چيست؟‎
اين موضوع فقط تقصير نسل من و تو نيست. بخشي تقصير آن سيستم آموزشي است كه قرار بوده اين نسل جديد سينماگر را پرورش ‏دهد. قرار بوده اين نسل را بارور و شكوفا كند و با داشته‌هاي خودش آشنا كند. من اين را از آنجا مي‌دانم. بخش عمده‌اش را از ‏دانشگاه‌ها مي‌دانم كه پر از خالي است! بخش عمده‌اي را از كتاب‌ها و كتابخانه‌ها مي‌دانم كه به‌روز نيست. مثلاً كتاب‌هاي مهم و ‏شاخص هنر و سينما كه در دانشگاه‌ها در حال تدريس است و ما مي‌رويم مي‌خريم و مي‌خوانيم ترجمه‌هاي دهه‌ي 30 و 40 است که ‏تجديد چاپ مي‌شود. كتاب‌هاي كيلويي هم كه فروان است. مسئله اين است كه عليرغم اينكه اين نسل دچار فقر فرهنگي و ادبي و ‏دانش است ولي سينماي مستند و كوتاه ابزاري شده براي بيان حرف‌هايش. براي بيان خواسته‌هايش. مثل موسيقي رپ. موسيقي رپ ‏ما هم دقيقاً همين كار را مي‌كند. به نظر من اصلاً مهم نيست بخشي از رپرها فالش مي‌خوانند، اصلاً مهم نيست صداهاي آن‌ها بد ‏است و بي‌ريخت و زشت مي‌خوانند، اصلاً مهم نيست ادا در مي‌آورند. ما بايد به آن ديالوگ‌هايي كه مي‌گويند خوب گوش بدهيم. مثل ‏سينماي مستند و كوتاه‌مان. به نظر من در اين برهه‌ي تاريخي نبايد نگاه كنيم كه فيلم‌ها رنگش بد است، فلو است و در تدوين مشكل ‏دارد. بايد ببينيم آن شخص چه حرفي مي‌خواهد بزند. الآن سينما ابزاري است براي ابراز وجود يك نسل. نسلي كه بخش عمده‌اي از ‏جامعه‌ي ايران را تشكيل داده و سينماي كوتاه و مستند به واسطه‌ي سيستم‌هاي ديجيتال بهانه‌اي شده براي ابراز وجود و بيان ‏حرف‌هايش. يكي اين است و دوم اين مسئله كه چقدر فيلم‌هاي ما خوب است يا بد است؟ عليرغم اينكه ما دچار هزار جور فقر و ‏مشكل در فرهنگ و هنر هستيم از لحاظ ادبي و دانش و هنر و اصلاً مسائل فرهنگي و اجتماعي، من مي‌گويم باز اوضاعمان ‏اميدبخش است. ما از هيچي داريم همه چيز خلق مي‌كنيم. يعني با دست‌هاي خالي. خيلي وقت‌ها بچه‌ها به من فيلم‌هايشان را مي‌دهند و ‏مي‌گويند ببين. وقتي مي‌بينم و شب به آن‌ها زنگ مي‌زنم مي‌گويند فكر نمي‌كردم زنگ بزني، مي‌گويم من به تو زنگ زدم به خاطر ‏اينكه مي‌دانم ده دقيقه فيلم ساختن چقدر كار سختي است. چون واقعاً تو زير ذره‌بيني، همه‌ي حركت‌هايت كنترل مي‌شود و وقتي فيلمي ‏را شروع مي‌كني و به اتمام مي‌رساني كار بزرگي انجام داده‌اي. به خاطر اينكه اين كار يك كار گروهي است، فردي نيست و ما در ‏جامعه‌اي زندگي مي‌كنيم كه در تاريخ چندهزارساله‌اش كار گروهي كار سختي بوده، حالا وقتي بچه‌هاي اين نسل كار گروهي را ‏مشق مي‌كنند و خيلي وقت‌ها از درون آن كارهاي خوبي در مي‌آيد و مي‌رود در جشنواره‌هاي بين‌المللي، نشان مي‌دهد كه اين سينما ‏زنده است و مخصوصاً پويايي سينماي ايران را من در فيلم‌هاي داستاني بلند و دختر و پسرهاي چشم‌آبي‌اش نمي‌دانم. من در اين ‏سينما مي‌دانم. اغراق نمي‌كنم. نمي‌خواهم بگويم چون من الآن دارم اين نوع سينما را كار مي‌كنم سنگش را به سينه مي‌زنم و از آن ‏حرف مي‌زنم. سال گذشته با كامران شيردل در جشنواره‌اي در اروپا شركت كرديم. دو فيلم قبل از اين فيلم من يعني "پدر" در ‏پرتغال، آلمان،اسپانيا و سوئد نمايش داشت و خودم همراه فيلم سفر کردم. در همه‌ي اين‌ جشنواره‌ها به فيلم‌هاي ايران جايزه مي‌دادند. ‏در موزه‌ي سينماي ايران هم بيشترين جايزه‌ها مربوط به سينماي مستند و كوتاه است. اين سينما، سينمايي است كه آوازه‌ي اين مملكت ‏را در دنيا پيچانده است و كمترين پول، كمترين توجه و بيشترين بي‌حرمتي به سازندگانش و خودش صورت مي‌گيرد. من به عنوان ‏فيلمسازي كه در جشنواره‌ي سينما حقيقت، جشنواره‌ي فيلم كوتاه تهران، جشن خانه‌ي سينما و جشن تصوير سال اين همه احترام به ‏من و ساير همكارانم مي‌گذارند تعجب مي‌كنم وقتي جشنواره‌ي فيلم فجر به ما حتي كارت شناسائي و كارت جشنواره نمي‌دهد. فقط ‏براي نمايش فيلم خودمان چند بليط دادند و من گفتم فيلم خودم را ديده‌ام، مي‌خواهم فيلم‌هاي ديگر را ببينم.‏

‎فكر مي‌كني چرا سينماي مستند انقدر مهجور است؟‎

به خاطر اينكه آن درك فرهنگي‌اش در جامعه‌ي ما هنوز احساس نشده. آن آدم‌هايي كه فرمان فرهنگي جامعه دستشان است و قرار ‏است فرهنگ و هنر اين جامعه را به جاهاي مختلف سرزمين ما بچرخوانند خودشان شناختي از اين سينما ندارند. در درجه‌ي اول ‏اين است. در درجه‌ي دوم اين است كه اين سينما جسور است و يك وقت‌هايي جسارت توأم با نقد است. نقد هم غالباً چيزي نيست كه ‏زياد خوشايند باشد. در همه جاي دنيا اينگونه است. ما در كشوري هستيم كه هر حرفي مي‌زنيم يك مفهوم ديگر از درون آن در ‏مي‌آيد و هيچ وقت اصل قضيه گرفته نمي‌شود. هميشه همه آماده‌اند آن مفهومي را بگيرند كه نبايد بگيرند. اين سينما جسور است و ‏فقط لايه‌هاي پنهان اجتماع را نشان مي‌دهد. اين سينما يك آينه‌ي شفاف است. اين سينما مثال شعري از مولانا است كه مي‌گويد: ‏‏«حقيقت آينه‌اي است در دست من كه به زمين مي‌افتد و مي‌شكند و هزاران تكه مي‌شود. هر تكه‌اش يك سمت و يك زاويه از جهان ‏پيرامون من را نشان مي‌دهد و من هر طرف را نگاه مي‌كنم يك بخشي از زندگي را مي‌بينم كه حتي دوست نداشتم ببينم و اين حقيقت ‏براي من جذاب نيست.» سينماي مستند حقيقت است و شايد حقيقت جذاب هميشه براي همه جذاب نباشد.‏

‎اما يك وقت‌هايي و در بعضي از جشنواره‌ها با استقبال مخاطب هم روبه‌رو مي‌شود. البته شايد بايد بگوييم استقبال ‏مخاطب خاص.‏‎
من فكر مي‌كنم نبايد بگوييم مخاطب خاص. بهتر است بگوييم با استقبال مخاطبان نسل‌هاي جديد ايران. اصلاً مخاطب خاص و عام ‏نداريم. اتفاقاً من فكر مي‌كنم يكي از دلايلي كه فيلم من پاره پاره شد همين حرف‌ها بود. اين‌ها مي‌گفتند فيلم تو مخاطب خاص دارد. ‏من گفتم ببخشيد مخاطب خاص يعني چي؟! مگر اين‌ها از مريخ يا جاي ديگر مي‌آيند؟ اين‌ها هم قلب دارند، مغز دارند، كليه دارند. ‏حالا يكي كشاورزي خوانده، يكي ادبيات خوانده و... آن كسي كه مي‌آيد فيلم مي‌بيند در جشنواره‌ي فجر يك بخشي از اجتماع است. يك ‏بخشي از اجتماع كه دانش و سوادش و لزوم درك سينما رفتن و اهميت جشنواره برايش مهم است. بايد بگوييم اجتماع. وقتي خاص و ‏عامش مي‌كنيم آن وقت آن را كاملاً جدا مي‌كنيم. بخشي از اجتماع اين فيلم‌ها را مي‌بيند كه بخش زيادي است و به نظرم اين بخش ‏روز به روز زيادتر مي‌شود كه در واقع به اهميت ديدن اين فيلم‌ها براي پيشبرد زندگي‌اش آگاه شده و فهميده كه اين فيلم‌ها فقط ‏سرگرمي نيست. فهميده كه كاربرد اين‌ها فقط وقت تلف كردن نيست. در كنار اينكه وقتش را مي‌گذارد و اوقات فراغتش را پر مي‌كند ‏چيزي مي‌گيرد. يعني اگر فيلم من وقت تو را مي‌گيرد شايد در ازاي آن وقت، چيزهاي مفيدي به تو بدهد. در سينماي مستند و كوتاه ‏اين اتفاق مي‌افتد و اگر اين سينما مورد توجه قرار مي‌گيرد براي اين است كه از كليشه‌هاي سينماي اكران ما به دور است. اين سينما ‏دارد به سمت موضوعات جسورانه‌اي مي‌رود و تجربه مي‌كند. دليلش اين است. دليلش اين نيست كه آدم‌هاي اين سينما آدم‌هاي ‏خاصي هستند. نه، مردم به دنبال تازگي هستند. به نظر من در مورد سينماي كوتاه و مستندمان اين جسارت اين نوع سينما است كه ‏جذب مخاطب كرده. حتي اين جسارت را دارد كه در شرايطي كه همه مي خواهند كارهاي عجيب غريب بكنند خيلي راحت مي‌آيد ‏حرف و قصه‌اش را مي‌گويد و خيلي وقت‌ها هم كه در سينماي حرفه‌اي مي‌آيند همه چيز را ساده مي‌بينند اين مي‌آيد سادگي را با ‏پيچيدگي بيان مي‌كند.‏
به نظر من اين سينما بيش از ايني كه الآن داريم راجع به آن حرف مي‌زنيم بايد راجع به آن نوشته شود. دوازده روز جشنواره‌ي فجر ‏بود اما روزنامه‌هاي ما كلاً دوازده صفحه درباره‌ي سينماي مستند و کوتاه ننوشتند. حالا موفق‌ترين فيلم‌هاي بلندي كه همين منتقدها و ‏روزنامه‌نگاران راجع به آن نوشتند كار فيلمسازاني بود كه تا سال گذشته فيلم كوتاه و مستند داشتند. اين خيلي بد است كه جامعه‌ي ‏رسانه‌اي ما تا سال گذشته توجهي به امسال شهرام مكري نداشتند، اين فيلمساز چند سال است دارد كار مي‌كند. اين را آن موقع ‏مي‌ديديد. كمكش مي‌كرديد زودتر اين را بسازد. مگر دوست نداريد فيلم خوب و متفاوت ببينيد؟! خب كمك كنيد. همه بايد به هم كمك ‏كنيم. ما در شرايطي هستيد كه به اندازه كافي انواع فشارها رويمان هست. اگر ما هواي هم را نداشته‌باشيم و از يكديگر حمايت نكنيم ‏ديگر از ما چه مي‌ماند؟ مسأله‌ي ما اين است. يك جاهايي هم جريان فرهنگي مي‌خواهد به فرهنگ كمك كند اما مسير را اشتباه ‏مي‌رود. من دوازده روز به عنوان كارشناس بخش فيلم‌هاي كوتاه و مستند راديو فرهنگ پخش زنده داشتم و مردم زنگ مي‌زدند و ‏مي‌گفتند چقدر عجيب است كه شما داريد در مورد اين سينما حرف مي‌زنيد. ما اصلاً اين سينما را نمي‌شناختيم. مخاطب راديو چقدر ‏كم است اما مردم زنگ مي‌زدند. با مردم اگر با زبان خودشان حرف بزني و چيزي براي آن‌ها توليد كني كه از زبان خودشان ‏برگرفته شده باشد و دوباره به خودشان تحويل بدهي آن اثر قابل تقدير مي‌شود.‏ امروز نسل جديد در جستجوي سنت‌هاي گذشته‌ ايران دارد قدم برمي‌دارد و نسلي اين چيزها را طلب مي‌كند كه كاملاً مدرن هستند ‏اما مي‌روند مثلاً كتاب شاهنامه را مي‌گيرند. معني اين چيست؟ معني‌اش اين است كه آن چيزي كه اين نسل به دنبال آن است فرهنگ ‏و گذشته‌اش است. اينكه وقتي مادربزرگش يك چيز از گذشته مي‌گويد اين آدم به فكر فرو مي‌رود. كه گذشته و هويت من چه بوده؟ ‏من از كجا آمدم. مسائل فرهنگي ما كه يك بخش از آن شاهنامه است و من به آن پرداخته‌ام با زبان همين آدم‌ها مي‌گويد ما از كجا ‏آمديم؟ اصلاً قرار است به كجا برسيم؟

‎شما در "نقل گردآفريد" مي‌خواهي دو چيز را پررنگ نشان بدهي. زن و هويت ملي و ايراني. خودت چطور به اين نگاه ‏رسيدي؟‎
من فيلم "نقل گردآفريد" را نساختم كه فقط فيلمي در مورد نقالي ساخته‌باشم. "نقل گردآفريد" را نساختم كه فقط فيلمي در مورد اولين ‏زن نقال ايراني فاطمه حبيبي‌زاد ملقب به گردآفريد ساخته باشم. نقالي و اولين زن نقال ايران بهانه‌اي بود براي رسيدن به هويت. ‏خيلي‌ها مي‌گويند من فقط فيلمي درباره نقالي ساخته‌ام. من اين را قبول ندارم. من فيلمي ساختم براي نشان دادن شرايط فرهنگي ‏خودمان كه داريم به زوال فرهنگي مي‌رسيم. آن چيزي كه من مي‌توانم در مورد اين فيلم بگويم اين است كه همه‌ي اين‌ها و اين سوژه ‏بهانه است براي گفتن حرف‌هاي ديگري. حتي زن را من بهانه‌اي كردم براي گفتن حرف‌هاي ديگر. شاهنامه را بهانه كردم براي ‏گفتن حرف‌هاي ديگر. نمي‌خواستم بيايم حرف‌هاي قلمبه سلمبه و خيلي سنگين را بيان كنم. خيلي وقت‌ها وقتي من شاهنامه را ورق ‏مي‌زنم خيلي چيزهايش را نمي‌فهمم. نمي‌خواستم چيزي را كه خودم نمي‌فهمم را به زور به درون فيلمم تزريق كنم. من مي‌خواستم ‏همه‌ي اين‌ها را بهانه‌اي قرار دهم براي پرداختن به شرايط معاصر امروزي كه در انتهاي آن برسم به مسائل امروزي‌مان. اين فيلم ‏در جستجوي هويت است و يك جور بيانيه است. مي‌تواند يك بيانيه‌ي اجتماعي باشد. در آخر فيلم من يك شعر از فردوسي آورده شده ‏كه مي‌گويد: «چو ايران نباشد تن من مباد/ بدين بوم و بر زنده يك تن مباد/ دريغ است ايران كه ويران شود/ كنام پلنگان و شيران ‏شود» خيلي‌ها مي‌گويند اين يك مفهوم انتقادي است اما اين يك هشدار است. من با اين فيلم دارم هشدار مي‌دهم و در اين فيلم كاري با ‏هيچ سيستمي ندارم. من در اين فيلم مي‌خواهم بگويم كه الآن به جاي آنكه گيس يكديگر را بكشيم و به هم حمله كنيم و روبه‌روي هم ‏باشيم، بايد كنار هم باشيم. آن چيزي كه مهم است طرز تفكرمان است. آن چيزي كه مهم است اين است كه تفكرمان را پرورش دهيم. ‏اين فيلم مي‌خواست به اين برسد. همه‌ي اين‌ها يك هشدار است به نسل جوان، با قديمي‌ها كاري ندارم، اگر آن‌ها با اين كار ارتباط ‏برقرار كردند از آن‌ها ممنونم. اما من مي‌خواستم مخاطبم هم‌نسلان خودم باشند. دوست داشتم اين فيلم فقط براي هم‌نسلان خودم ساخته ‏شود. چيزي كه براي من مهم است اين است كه اين فيلم را هم‌نسلان ما ببينند و به آن فكر كنند. سعي كردم فيلم را هم طوري بسازم ‏كه بعد از تمام شدن آن مخاطب درگير آن شود. بعد از تماشاي فيلم افراد بسياري را ديده‌ام كه رفته‌اند شاهنامه خريده‌اند. مهم نيست ‏كل آن را بفهمند. همين كه آن را خريده‌اند باارزش است. شايد دكور روي تاقچه يا سر سفره‌ي هفت‌سينشان بگذارند ولي به نظر من ‏همين وجودش در خانه‌ها يك علامت سؤال است. علامت سؤالي كه يكي بايد جوابش را بدهد. جوابش هم خواندن و كشف كردن آن ‏است. دوست داشتم با اين فيلم به اينجا برسم. همين...‏

‎شناسنامه فيلم‎
طراح، محقق و کارگردان: هادي آفريده ـ تدوين: حميد نجفي‌راد ـ تصوير: اشکان اشکاني ـ صدابردار: علي اعلائي ـ با حضور: ‏مرشد ولي‌الله ترابي ـ مرشد محمد مداحي ـ مرشد غلامعلي پورعطائي ـ محمدمراد عباسپور ـ فريبرز عباسپور ـ ابراهيم عباسپور ـ ‏محمد عباسپور ـ رضا امامي نژاد ـ جمشيد امامي‌نژاد و فاطمه حبيبي‌زاد (گردآفريد) - مشاوران تحقيق: محمد تهامي‌نژاد، گردآفريد ـ ‏مدير توليد: اعظم صادقي منفرد ـ عکس: حميدرضا آفريده ـ دستياران کارگردان: پانته‌آ حبيلي، علي نعمت‌اللهي ـ دستيار تصوير: ‏نويد صولتي ـ دستيار صدابردار: محمدرضا سرمدي ـ عکس‌هاي آرشيوي: ابراهيم حصاري ـ زهره صدري‌نژاد ـ تهيه‌کننده و مجري ‏طرح: مرکز گسترش سينماي مستند وتجربي

‎خلاصه فيلم‎
‏ ‏
نقالي گونه‌اي ازتئاتر تک نفره سنتي ايران است که از روزگاران کهن فقط مردان بازيگر آن بوده‌اند و اينکه زني دراين نمايش‌ها ‏بازي کند ممنوع بوده‌است. محل اجرايي اين نمايش عموماً قهوه‌خانه بوده. به نمايشنامه نقالي طومارمي‌گويند، طومار را از داستان‌ها ‏يا افسانه‌هاي کهن ايراني و کتاب شاهنامه فردوسي که 10 هزارسال تاريخ ايران راروايت مي‌کند اقتباس مي‌کنند. فردوسي نام‌آور ‏جهان ادب است که هم رديف او مي‌توان هومر را نام برد. اين مستند داستان پديدار شدن اولين نقال زن تاريخ ايران فاطمه حبيبي‌زاد ‏ملقب به گردآفريد را به تصوير مي‌کشد.‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 13:41  توسط گردآفرید | 

TEHRAN -- Director Hadi Afarideh expressed his apologies to the viewers and jury of the Fajr festival who were obliged to watch a shortened version of his film, “Narration of Gordafarid”.

He expressed his regrets that six minutes of the documentary was cut out during the screening at the 27th Fajr Film Festival.

“I was informed before the beginning of the festival that my documentary was accepted in the festival but also that it needed several changes,” he told the Persian service of ISNA.

“Several other directors and I expressed our objections to the decision and asked for a review meeting with the deputy culture minister for cinematic affairs, but the final decision was to delete six minutes from the film,” he added.

He stressed that these forms of auditing do great harm to movies, adding, “The documentary was previously screened at several other programs and in private screenings and undoubtedly, viewers would notice the difference.”

Afarideh also criticized improper advertising of documentary cinema during the Fajr festival and said that generally, Iran’s documentary cinema does not enjoy a large number of viewers, “I believe this sort of cinema has its own special audience and perhaps there is no need for any form of auditing as is done with other types of movies.”

“Festival officials declared the 34-minute documentary might be too long for viewers, despite the fact that this movie won the best audience film award at Tehran’s Short Film Festival,” he remarked.

The documentary previously named “As Old as Rey” tells the story of the last generation of narrators of Ferdowsi’s Shahnameh. The film is narrated by Iran’s only female narrator of Shahnameh, Fatemeh Habibizad, who is also known as Gordafarid.

Photo: Fatemeh Habibizad known as Gordafarid in a scene from “Narration of Gordafarid”

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 21:20  توسط گردآفرید | 

هادی آفريده در پی حذف 6 دقيقه از مستندش:
از مخاطبان جشنواره‌ كه «نقل گردآفريد» را تكه تكه‌ شده ديدند، عذرخواهی می‌كنم

مستند «نقل گردآفريد» به كارگرداني هادي آفريده، گفته مي‌شود براي نمايش در جشنواره‌ي فيلم فجر با حذفياتي روبرو شد و 6 دقيقه از فيلم حذف شده است. كارگردان اين فيلم با تاييد اين مطلب به خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: پيش از شروع جشنواره به بنده اعلام شد كه فيلمم براي شركت در جشنواره پذيرفته شده اما بايد براي شركت در جشنواره تغييراتي در آن ايجاد شود كه در نهايت به اين شكل، شش دقيقه‌اي از فيلم دچار مشكل مميزي شد. او ادامه داد: پس از اعلام اين‌كه بايد در اين فيلم و حتي برخي فيلم‌هاي ديگر اصلاحاتي انجام شود، دوستان و بنده نسبت به اين مسئله اعتراض كرديم و قرار شد تا در جلسه‌اي با حضور معاونت سينمايي اين فيلم‌ها يكبار ديگر مورد بررسي قرار گيرند كه در نهايت نتيجه آن جلسه حذف شش دقيقه از اين فيلم شد و ما نيز از آن‌جا كه داوري ايشان را پذيرفته بوديم، ديگر امكان چنداني براي اعتراض نداشتيم و به ناچار فيلم را با تغييرات خواسته شده راهي اين جشنواره كرديم. آفريده با تأكيد بر اين‌كه قطعا اين‌گونه مميزي‌ها به فيلم صدمه بسياري زده است، افزود: اين فيلم تاكنون بارها و بارها در جشنواره‌ها، دانشگاه‌ها و فرهنگسراها و ساير محافل فرهنگي به نمايش درآمده و با توجه به مخاطبان خاص سينماي مستند، طبيعتا عده‌اي متوجه تفاوت نسخه فعلي با نسخه‌هاي قبلي آن خواهند شد. حال آن‌كه اين مميزي‌ها و تغييرات در شرايطي صورت گرفته است كه بخش مستند و كوتاه جشنواره فجر، به دليل عدم تبليغات مناسب جشنواره‌اي و رسانه‌اي شدن اين دست آثار كه از بي‌توجهي دبيرخانه جشنواره و اهميت كم اين فيلم‌ها براي دبيرخانه جشنواره فجر سرچشمه مي‌گيرد، از مخاطب چنداني بهره نمي‌برد و در ميان همان تعداد اندك نيز، تعداد زيادي از عوامل فيلم‌ها و يا ميهمانان كارگردان هستند. اين مستندساز در بخش ديگري از اين گفت‌وگو خاطرنشان كرد: اين فيلم و تمام فيلم‌هاي ديگر اين بخش داراي پروانه نمايش بوده‌اند و با وجود داشتن پروانه نمايش اين اصلاحات ايجاد شده است، درحالي‌كه از نظر من، اين سينما داراي مخاطب خاص خود است و شايد لزومي نباشد كه در آن مميزي به شكل فيلم‌هاي تلويزيوني صورت بگيرد. آفريده گفت: يكي از دلايلي كه از سوي مسوولان جشنواره براي ايجاد تغيير در فيلم من عنوان شده بود، اين بود كه اين فيلم در مدت زمان 34 دقيقه شايد نتواند با مخاطب ارتباط برقرار كند. حال آن‌كه اين فيلم پيش‌تر در جشنواره فيلم كوتاه تهران جايزه بهترين فيلم از نگاه تماشاگران را گرفته و با توجه به موضوع آن‌كه موضوعي برگرفته از فرهنگ ايران زمين است، حتي مي‌تواند در جذب مخاطب عام نيز موفق باشد. اين كارگردان در پايان صحبت‌هايش هم از اين‌كه مخاطبان و داوران اين فيلم را به شكل تكه‌تكه شده ديده‌اند، عذرخواهي كرد. به گزارش ايسنا، اين فيلم كه پيش از اين با نام «به قدمت ري» معرفي شده بود، روايتي است از آخرين نسل نقالان قديمي شاهنامه كه توسط فاطمه حبيبي زاد ـ گردآفريد ـ نقل مي‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 15:19  توسط گردآفرید | 

مرضیه ریاحی به نقل از پایگاه خبری فیلم کوتاه : مستند نقل گردآفرید درباره اولین زن نقال ایرانی است. این مستند به بهانه پرداختن به نقال، هنر فراموش‌شده نقالی را بررسی می‌کند. هادی آفریده می‌گوید هدفش از ساخت این مستند یادآوری تاریخ و فرهنگ واقعی ایران به هم‌ نسل‌هایش است.
نقل گردآفرید در بخش مسابقه مستند بیست‌وهفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر حضور دارد.
پرداختن به اولین زن نقال ایرانی ایده جالبی است. چطور با فاطمه حبیبی‌زاد آشنا شدید؟ 
ایده ساخت مستندی درباره نقالان به نیمه دوم دهه 70 و فعالیت‌های تئاتریم برمی‌گردد. در آن زمان می‌دیدم بخش مهمی از سنت‌های نمایشی کهن ایران دارد روزهای آخر حیاتش را می‌گذراند و افرادی که مشغول اجرا و حفظ سنت‌های کهن نمایشی ایران هستند؛ یکی پس از دیگری از میان ما می‌روند.
این ماجرا دغدغه ذهنی من بود تا اینکه در سال 1385 پس از برگزاری نخستین کارگاه‌ تخصصی مستندسازی ایران، جایزه تولید مستند بعدی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی را گرفتم و طرح ساخت این مستند را دادم.  در جریان تحقیقات برای تولید، از پیشکسوتان و قدیمی‌های نمایش نقالی کمک می‌گرفتم تا سرنخ‌هایی جذاب را برای آغاز پژوهش‌ها پیدا کنم. متاسفانه بیشتر پیشکسوت‌های این هنر حاضر به همکاری نشدند و نمی‌خواستند اطلاعاتشان را در اختیار پژوهشگران بگذارند. آنها بیشتر دوست داشتند تجربیات‌شان را برای خودشان به شکلی انحصاری داشته باشند. متاسفانه نسل‌های قدیمی ما علاقه ندارند اطلاعات را کامل و بدون نقص در اختیار نسل جدید بگذارند.
فکر می‌کنید به چه دلیلی این تمایل در پیشکسوت‌ها نیست؟
شاید چون آنها فکر می‌کنند اگر دانش‌شان را مثلا به من بدهند، من می‌آیم و بازارشان را کساد می‌کنم و دیگر کسی سراغی از آنها نمی‌گیرد. این تفکر دقیقا در همین جامعه سینمای مستند ایران هم جریان دارد. همین تفکر محافظه کاری در میان ما باعث شده بخش بزرگی از فرهنگ سینه به سینه به نسل آینده منتقل نشود و بخش بزرگی از هنرها و آداب کهن ما به شکل جامع، امروز در دسترس نباشد. در تاریخ این سرزمین ریش سپیدان غالبا هیچ وقت فن آخر را به جوان‌ها نمی‌گویند. من در چنین شرایطی با خانم فاطمه حبیبی‌زاد ملقب به گرد آفرید آشنا شدم. کم کم تحقیقات و پژوهش‌هایی را با ایشان جلو بردم و علاقه‌مند شدم این خانم سوژه فیلمم باشند.
چه شد که از تصاویر آرشیوی نقالی حبیبی‌زاد استفاده کردید؟   
بخشی از تصاویر آرشیوی مستند نقل گردآفرید مربوط به گذشته و پژوهش‌های خانم حبیبی‌زاد می‌شود که خودش تهیه کرده، بخش دیگری از تصاویر که در فیلم آمده تصاویر پژوهشی و تحقیقی است که در طول تحقیقات فیلم شخصا با دوربین کوچک دیجیتال خودم ضبط کردم. دلیل استفاده از تمامی این تصاویر این بود که حضور و تلاش گردآفرید را در جای جای ایران و در شرایط‌های گوناگون ببینیم و با او همسفر شویم. 
به نظرم نمایش علایق فاطمه حبیبی‌زاد به نقالی در واقع در فیلم بهانه‌ای است برای پرداختن به هنر نقالی. چطور به این لایه از روایت رسیدید؟ 
نمی‌خواستم حرف‌هایم را به شکلی سطحی و تکراری بیان کنم. همیشه در ایران وقتی می‌خواهند مستندی تاریخی مثلا درباره یک کاسه قدیمی بسازند اولین کاری که می‌کنند این است که می‌روند سراغ کاسه‌های قدیمی و تاریخچه آنها و یک نریشن کسالت‌بار که روح امروزی ندارد و به مخاطب اطلاعات می‌دهند.
در نقل گرد آفرید فاطمه حبیبی‌زاد در واقع بهانه‌ای است برای پرداختن به هنر نقالی و حتی نقالی شاهنامه هم بهانه‌ای است برای مطرح شدن شرایط معاصر اجتماع امروز. زنان و مردم ایران، این‌که داریم به بی‌هویتی می‌رسیم و زوال فرهنگی دارد در گوشه گوشه این اجتماع ریشه می‌دواند. زمانی می‌شود مفاهیم کهن و عمیق را به نسل‌های جدید منتقل کرد که با زبان و منطق خودشان با آنها حرف بزنیم.
نقل گردآفرید فقط به داستان اولین زن نقال تاریخ ایران نمی‌پردازد، می‌خواستم به هم نسل‌هایم یادآوری کنم در تاریخ و فرهنگ واقعی ایران چیزهایی داریم که می‌تواند برای نسل ما هم جذاب باشد. حرف‌هایی که به مراتب برای ما قابل درک‌تر و جذاب‌تر از دیگر فرهنگ‌های وارداتی است.    
در فیلم تصاویر زیادی در مترو دارید. کار کردن در لوکیشن شلوغ و پر رفت‌وآمدی مثل مترو چه مشکلاتی دارد؟
اصولا فیلمسازی در لوکیشن‌های خارجی در ایران کار انرژی‌گیری است. چون شما به عنوان مستندساز وقتی در شهر قدم می‌گذارید خیلی زیر ذره بین هستید.در مستند نقل گردآفرید علی‌رغم این که که موضوع فیلم کهن و حماسه‌ای است؛ اما بافتی شهری دارد. در مترو بیشتر پلان‌ها را با لنز تله تصویربرداری می‌کردیم چون اگر سوژه را مردم نزدیک دوربین می‌دیدند همه به دوربین نگاه می‌کردند. اما وقتی دوربین را در انتهای واگن می‌گذاشتیم و سوژه در آن طرف واگن قرار می‌گرفت این امکان به وجود می‌آمد که چند پلان سالم بگیریم. مشکل دیگر ما در مترو نور لامپ‌های فلورسنت بود که هارمونی نوری فیلم را به هم ریخته بود. رفت آمدهای مسافرین در ایستگاه‌ها، ورود و خروج مردم از واگن‌های پر از آدم و سه پایه دوربین که با حرکت قطار در تونل بالا و پایین می‌پرید، همراه با گرمای تابستان و کمبود اکسیژن در واگن از مشکلات تصویربرداری پلان‌های مترو بود. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 13:13  توسط گردآفرید | 

به گزارش پایگاه خبری فیلم کوتاه - ایسنا -  فارس - مهر  21 فيلم‌كوتاه و نيمه‌بلند مستند و  ۱۰ مستند بلند بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر معرفی شدند . در میان آثار پذیرفته شده مستند ( نقل گردآفرید ) ساخته هادی آفریده نیز پس از حضور در دوازدهمین جشن بزرگ خانه سینمای ایران، کاندید دریافت جایزه بهترین مستند جشنواره سینما حقیقت، برنده تندیس جشنواره به عنوان بهترین فیلم مستند از نگاه تماشاگران بیست و پنجمین جشنواره فیلم کوتاه تهران و برنده جایزه محسن رسول‌الف از جشن تصویر سال شده و شرکت داشته است .  

نقل گرد آفرید در بخش مستند های کوتاه مسابقه ملی بیست و هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم فجر به نمایش در می آید .  این مستند داستان پدیدار شدن اولین نقال زن تاریخ ایران فاطمه حبیبی‌زاد ملقب به گرد آفرید را به تصویر می‌کشد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 3:19  توسط گردآفرید |